|
|
|
|
|
شناخت از خويشتن خويش(۱) اولين قدم در شکل دهی و شکل گيری مهارت های ارتباطی ما، آگاهی از خويش و توانايی های خويشتن است. ما در بيشتر موارد بر اساس سخنان ديگران، سعی در مهار کردن عواطف و احساسات خود داريم و نمی توانيم آزادانه احساسات خود را بروز دهيم. اين حالت در فرهنگ های مختلف، متفاوت است. هر فرهنگ، به تناسب ارزش ها و آداب و رسوم خود، به اين مسائل می پردازد. مثلا گريه يک مرد در برخی از فرهنگ ها بسيار نامناسب و نکوهيده است، در حالی که در فرهنگ ديگر، عمق لطافت روح مرد را نشان می دهد و بسيار ارزشمند است. افراد از کودکی، از طريق فرهنگ و شرايط حاکم به تدريج می آموزند که بسياری از عکس العمل ها ی احساسی و عاطفی نامناسبند و بايد اصلاح شوند. لذا بسياری از احساسات و عواطف وارد بر خود را کنترل می کنند. برخی از ما چنان در اين ناديده گرفتن احساسات خود مهارت پيدا می کنيم که کم کم ديگر نمی توانيم احساسات خود را بشناسيم و تعريف کنيم. لذا نسبت به خود و احساسات خود بيگانه می شويم. «بازشناسی خود» از نظر سلامت روانی بسيار اهميت دارد و به نوبه خود، در توان ارتباطی ما با ديگران تاثير به سزايی می گذارد. بازشناسی خود، کليد اساسی بسياری از رفتارها و موفقيت های اجتماعی است. (برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: مبانی ارتباطات انسانی، تالیف دکتر علی اکبر فرهنگی) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 17:0 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
«تشابه با هم»، دربرگيرنده تشابه موجود از نظر ظاهری و شخصيتی بين طرفين ارتباط است. تشابه ممکن است متکی به صفات متعددی مثل سن، جنس، مذهب، تحصيلات، تمايلات سياسی, پايگاه اجتماعی و اقتصادی و غيره باشد. اثربخشی ارتباطات ميان فردی، در صورت وجود تشابه اعضا با يکديگر بيشتر است. ارتباط موثر بيشتر زمانی پديد می آيد که طرفين ارتباط تشابه بيشتری با هم داشته باشند. هر اندازه آن ها به هم شبيه تر باشند و يا ويژگی های مشابه بيشتری با يکديگر داشته باشند, مفاهيم بيشتری را با يکديگر در ميان می گذارند و مفاهيم يکديگر را بهتر درک می کنند. ما با کسانی که وجوه تشابه زيادی با ما دارند راحت تر می توانيم ارتباط برقرار کنيم و در صورت شکل گيری فراگرد ارتباط، اثربخشی آن به مراتب بيشتر از حالتی است که اين تشابهات وجود ندارد. پزشک با پزشکان ارتباط بهتری برقرار می کند تا با افراد ديگر. دانشجو با دانشجويان ديگر و اصفهانی با اصفهانی های ديگر ارتباط اثربخش تری را پديد می آورند. هر اندازه تشابه بين افراد بيشتر باشد، آنان با گشودگی بيشتر با يکديگر ارتباط حاصل می کنند. زيرا هر اندازه ما شبيه ديگران باشيم با آنان احساس نزديکی کرده، راحت تر و گشوده تر با آنان رابطه خود را استوار می کنيم. در نتيجه، می توان گفت ما در برابر کسانی که احساس می کنيم همچون خود ما هستند بيشتر «خودگشايی» يا «افشای خود» می کنيم. آنانی هم که با ما تشابه بيشتری دارند، اشتياق بيشتری به «خودگشايی» خويش نزد ما دارند. همدلی نيز به هنگام تشابه زياد بين طرفين ارتباطی بيشتر می شود و با کاهش تشابه کم می شود. ما موقعی می توانيم مانند ديگری بينديشيم و چون او احساس کنيم که شبيه او باشيم. همدلی زمانی پديد می آيد که دو انسان با نزديکی و تشابه زيادی نسبت به هم قرار گرفته باشند. معمولا ما علاقه منديم از فردی حمايت کنيم که شباهت بيشتری با ما داشته باشد. افراد شبيه به ما، حمايت گر نظر و احساس ما هستند و ما نيز در مقابل آنان خود را چنين موظف می بينيم. زمانی که ما با اشخاصی همانند هستيم، احساس مثبت گرايی بيشتری نسبت به خود می کنيم. ما از فراگرد ارتباطی در شرايط همانند، لذت بيشتری از حالت غير همانند می بريم. ما افرادی را که چون ما هستند بيشتر از افرادی که از ما دورند دوست داريم. در حالت طبيعی، زندگی کردن و بودن با افراد همانند، نوعی تائيد و تاکيد بر خود است. چون افراد مشابه يا همانند، با ما مساوی هستند، فضای ارتباطی فيمابين، فضايی مساوی شده است، به گونه ای که به راحتی و با آزادی داد و ستد اطلاعاتی انجام می شود. در چنين حالتی هر دو طرف درگير در فراگرد ارتباطی، احساس می کنند چيزی برای در ميان نهادن با ديگری دارند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 23:31 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
( جهت اطلاع بیشتر در مورد این مبحث رجوع نمایید به کتاب مبانی ارتباطات انسانی دکتر علی اکبر فرهنگی ) «تشابه با هم»، دربرگيرنده تشابه موجود از نظر ظاهری و شخصيتی بين طرفين ارتباط است. تشابه ممکن است متکی به صفات متعددی مثل سن، جنس، مذهب، تحصيلات، تمايلات سياسی, پايگاه اجتماعی و اقتصادی و غيره باشد. اثربخشی ارتباطات ميان فردی، در صورت وجود تشابه اعضا با يکديگر بيشتر است. ارتباط موثر بيشتر زمانی پديد می آيد که طرفين ارتباط تشابه بيشتری با هم داشته باشند. هر اندازه آن ها به هم شبيه تر باشند و يا ويژگی های مشابه بيشتری با يکديگر داشته باشند, مفاهيم بيشتری را با يکديگر در ميان می گذارند و مفاهيم يکديگر را بهتر درک می کنند. ما با کسانی که وجوه تشابه زيادی با ما دارند راحت تر می توانيم ارتباط برقرار کنيم و در صورت شکل گيری فراگرد ارتباط، اثربخشی آن به مراتب بيشتر از حالتی است که اين تشابهات وجود ندارد. پزشک با پزشکان ارتباط بهتری برقرار می کند تا با افراد ديگر. دانشجو با دانشجويان ديگر و اصفهانی با اصفهانی های ديگر ارتباط اثربخش تری را پديد می آورند. هر اندازه تشابه بين افراد بيشتر باشد، آنان با گشودگی بيشتر با يکديگر ارتباط حاصل می کنند. زيرا هر اندازه ما شبيه ديگران باشيم با آنان احساس نزديکی کرده، راحت تر و گشوده تر با آنان رابطه خود را استوار می کنيم. در نتيجه، می توان گفت ما در برابر کسانی که احساس می کنيم همچون خود ما هستند بيشتر «خودگشايی» يا «افشای خود» می کنيم. آنانی هم که با ما تشابه بيشتری دارند، اشتياق بيشتری به «خودگشايی» خويش نزد ما دارند. همدلی نيز به هنگام تشابه زياد بين طرفين ارتباطی بيشتر می شود و با کاهش تشابه کم می شود. ما موقعی می توانيم مانند ديگری بينديشيم و چون او احساس کنيم که شبيه او باشيم. همدلی زمانی پديد می آيد که دو انسان با نزديکی و تشابه زيادی نسبت به هم قرار گرفته باشند. معمولا ما علاقه منديم از فردی حمايت کنيم که شباهت بيشتری با ما داشته باشد. افراد شبيه به ما، حمايت گر نظر و اخساس ما هستند و ما نيز در مقابل آنان خود را چنين موظف می بينيم. زمانی که ما با اشخاصی همانند هستيم، احساس مثبت گرايی بيشتری نسبت به خود می کنيم. ما از فراگرد ارتباطی در شرايط همانند، لذت بيشتری از حالت غير همانند می بريم. ما افرادی را که چون ما هستند بيشتر از افرادی که از ما دورند دوست داريم. در حالت طبيعی، زندگی کردن و بودن با افراد همانند، نوعی تائيد و تاکيد بر خود است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:56 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
(منبع: ارتباطات انسانی- تالیف دکتر علی اکبر فرهنگی)
يکی از متغيرهايي که بر رفتار ارتباطي انسان ها اثر شگرف مي گذارد، ميزاني از نفوذ و سلطه است که او بر طرف مقابل خود در يک ارتباط دارد و آن طرف را وادار به انجام خواسته هاي خود مي کند. دو طرف ارتباط، هر يک اثر و نفوذي بر ديگري دارند. هر اندازه اين نفوذ در يک طرف ارتباط بيشتر باشد، مي تواند طرف مقابل خود را بيشتر به سمت آن چه مي خواهد سوق دهد. ميزان نفوذ، مهارتي انکار ناپذير است و از عوامل مختلفي شکل مي گيرد. با بالا رفتن ميزان نفوذ در يک فرد، ديگران در چنگ او درمي آيند، و آن را که او مي خواهد انجام مي دهند و آن مي شوند که او توقع داشته است. اصطلاحا گفته مي شود که افراد داراي توانايي زياد براي نفوذ و سلطه بر ديگران، داراي شخصيت «ماکياولي» هستند. افراد داراي شخصيت ماکياولي، زماني که مجبور به عدم پيروي از رفتار مورد نظر خود شوند، از خود واکنش هاي عاطفي کمتري نشان مي دهند و بي تفاوتي رفتاري از خود نشان مي دهند. کودکان داراي شخصيت بالاي ماکياولي، تصور نمي کنند که در بازي بايد به طرف مقابل خود وفادار باشند. در مواردي که لازم است افراد با ويژگي ماکياولي بالا تغيير جهت داده و وضعي بر خلاف باورهاي خود بگيرند، دشواري چنداني نداشته و به راحتي تغيير جهت مي دهند، در حالي که افراد با ويژگي پايين ماکياولي، چنين نمي کنند و دچار ناراحتي و واکنش هاي شديد مي شوند. افراد با ويژگي ماکياولي بالا، بيشتر به سلطه و نفوذ بر ديگران مي پردازند، بيشتر به برد تمايل نشان مي دهند، بيشتر ديگران را متقاعد مي کنند و کمتر متقاعد مي شوند. توجه اساسي آن ها به چيزي که در دست دارند يا کاري که بايد انجام دهند است نه چيز ديگر. به عبارت ديگر، آن ها به وظيفه اي که برايشان مطرح است به شدت گرايش دارند و مي خواهند بدان جامه عمل بپوشانند. آن ها را مي توان «خونسرد» ( Cool ) قلمداد کرد. درمقابل افراد با ويژگي پايين شخصيتي ماکياولي، به عنوان «حساس» (Soft Touches) و پر سروصدا نامگذاري شده اند. آنان در وهله نخست در مقابل نفوذ اجتماعي، بيشتر مستعد هستند. آن ها بيشتر به خواسته هاي ديگران ترتيب اثر داده و آن ها را اجابت مي کنند. آنان به گونه اي عاطفي درگير مسائل شده و سعي در جلب رضايت طرف مقابل خود دارند. اين خود يک دليل بارز باخت مکرر آن ها در بازي به افراد با ويژگي هاي ماکياولي بالا و بي توجهي به اين باخت است. افراد کمتر ماکياولي گرايش اجتماعي دارند اما گرايش افراد ماکياولي بالا، گرايش «وظيفه مداري» است. در مطالعات مربوط به ارتباطات، به ويژگي شخصيتي «ماکياوليسم» توجه ويژه اي مي شود زيرا افراد با ميزان بالايي از اين خصوصيت شخصيتي، کاملا متفاوت و متمايز از افراد ديگر رفتار مي کنند. به ويژه در يک رابطه چهره به چهره و يا رابطه اي که از نظر ساختاري ملايم تر بوده و از چفت و بست کمتري شکل گرفته باشد. منتقدان «ماکياوليسم» آن را «فرصت طلبي» (Opportunism) نامگذاري مي کنند و دوستداران آن، آن را به «واقع گرايي» (Realism) نسبت مي دهند. افراد با شخصيت «ماکياوليسم» بالا ، در روابط چهره به چهره ظاهرا موفق ترند. به ويژه زماني که درگير چانه زني ( Bargaining )، مناظره و متقاعدسازي با ديگران مي شوند. از اين رو مي توان گفت آنان در نفوذ در نگرش هاي ديگران و در واداشتن افراد ديگر به کنش يا عمل موفق ترند. استعداد و مهارت بالاي افراد با ويژگي شخصيتي «ماکياوليسم» در تفکر خلق الساعه و حاضر جوابي ستودني است. آنان اين توانايي را دارند که بلافاصله پاسخ نسبتا مناسبي به سوال طرف مقابل خود بدهند و بدون توجه به حضور ديگران و سر و صدا و عوامل بازدارنده ديگر، بيانديشند. چنين به نظر مي رسد که آنان همواره پاسخ مناسبي براي هر سوال دارند. با توجه به ويژگي هاي ياد شده مي توان گفت مديران در انتخاب افراد براي مشاغلي که به چنين مهارت ها و صفاتي نيازمندند، مي بايد بسيار دقيق باشند. فردي که براي مذاکره و مناظره با عده اي ديگر انتخاب مي شود، مي بايد از ويژگي بالاي ماکياوليسم برخوردار باشد وگرنه در کار خود توفيق چنداني نخواهد يافت. برعکس در اموري که به تفاهم و صداقت نياز بيشتري است، اين افراد ناموفق خواهند بود. برخي از مطالعات نشان داده اند که ويژگي «ماکياولي» نيز آموختني است. کودکان از والدين خود آن را فرا مي گيرند و با اجراي آن ها به گونه اي نامحسوس و غير عمدي از سوي والدين به کودکان پاداش داده مي شود و در مراحل بعدي کودکان آن را از گروه همالان يا گروه هاي همتراز و رسانه هاي جمعي مي آموزند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:2 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
بر اساس نتايج مطالعه در باره «گشودگي فکري» و «تحجر فکري»، هر انساني داراي يک نظام «باور – ناباوري» است. اين نظام، حاصل جمع باورها و ناباوري هاي او نسبت به دنياي مادي و اجتماعي خويش است. شخص کاملا «جزم گرا» يا «متعصب»، داراي مجموعه اي از باورها و ناباورهاي کاملا شکل گرفته و بسته است، او به هيچ وجه آن ها را تغيير نمي دهد و دگرگوني آن ها را بسيار ناگوار مي داند. اين مجموعه مرکزي از باورهاست که چارچوب رفتاري او را شکل مي دهد و نه بردباري او در برابر باورها و نظرات ديگران. بستگي بيش از اندازه به باورهاي خود و عدم پذيرش هر گونه دگرگوني در آن «جزم گرايي» است. از نظر کارشناسان علوم رفتاري، افراد جزم گرا را مي توان با هر نوع نظر و باوري ديد و از نظر جزم گرايي، تفاوتي بين يک آزاديخواه يا يک محافظه کار يا مستبد وجود ندارد، هر شخصي با هر نوع باور و ديدگاهي، در صورتي که در عقيده خود پافشاري کند و آمادگي پذيرش باورها و ديدگاه هاي ديگر را نداشته باشد، داراي شخصيتي جزم گراست. اما چه چيزي برخي از مردم را نسبت به ديگران «جزم گرا»تر مي کند؟ جزم گرايي رفتاري فراگرفتني است و اين آموختن، مبتني بر نگرش ها و باورهاي والدين است. «گشودگي فکري» و «جزميت» دو حد نهايي در روي يک پيوستار مي باشند که ميان آن دو درجاتي وجود دارد. اين درجات مي توانند زياد و يا در برخي موارد کم باشند. افراد در طول زندگي شان ممکن است از درجه اي به درجه اي ديگر کشيده شوند. مثلا جوانان دانشجو با ورود به دانشگاه و پوشيدن کسوت دانشجويي، سال به سال نسبت به گذشته خود از جزميت کمتري برخوردار شده و با «گشودگي فکري » بيشتري به مسائل پيراموني خود مي نگرند. جوهر «گشودگي فکري» و « تحجر فکري» در «ظرفيت تشخيص دادن اطلاعات از منبع اطلاعات و ارزيابي اطلاعات بر اساس شايستگي آن است». تمام اطلاعاتي که انسان دريافت مي کند، داراي طبيعتي دوگانه است: اطلاعات مربوط به «موضوع» و اطلاعات مربوط به «منبع ارتباط»( شايستگي هاي او و درجه اعتبار و اعتماد به او). براي افراد با درجه جزميت بالا، بسيار دشوار است که اين دو قسم اطلاعات را، مجزا و منفک از يکديگر مورد داوري قرار دهند. آنان بيشتر به فرستنده پيام توجه دارند تا محتواي پيام. به عبارت ديگر، آن ها بيشتر به گوينده مطلب توجه دارند تا آن چه گفته مي شود. اشخاص با درجه جزم گرايي بالا، نه تنها دشواري چشمگيري در ارزيابي باورها و نگرش هاي مخالف خود دارند، بلکه تحمل و شکيبايي شنيدن يا انديشيدن به آن ها نيز برايشان دشوار است. باورها يا نگرش هاي مخالف با نظام باور آن ها، برايشان تهديدآميز بوده و آنان را وادار به عکس العمل هاي شديد و گاه غير منطقي مي کند. مقاومت در برابر تغيير، از ويژگي هاي بارز افراد «جزم گرا» است. هر اندازه درجه جزم گرايي بيشتر باشد، مقاومت در برابر عقايد مخالف شديدتر خواهد بود. در اين حالت، دشواري عمده اي در برابر برقراري ارتباط با شخص جزم گرا پديد مي آيد. اصولا ارتباط با افراد جزم گرا بسيار سخت است. هر اندازه پيام و فرستنده پيام با نگرش ها و باورهاي گيرنده پيام در تعارض باشد، مقاومت او بيشتر شده، فراگرد ارتباطي از مسير متعارف خارج و با دشواري هاي متعددي رو به رو مي شود. اين دشواري نه تنها در سطح فردي بروز مي کند، بلکه در سطح گروهي و جمعي هم مطرح است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 8:11 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد از نیاز به همبستگی، دومين عاملي که بر شيوه ارتباطي افراد تاثير مي گذارد، نياز آنان به موفقيت است. نياز به موفقيت عبارت است از نياز به نمايش درآوردن شايستگي هاي خود و به دست آوردن نوعي اعتبار و صلاحيت در پرتو آن. انگيزه نياز به موفقيت، يک عامل اصلي شکل دهي شخصيت انسان هاست. افراد از نظر ميزان نياز به موفقيت با يکديگر متفاوتند و اين تفاوت به عنوان يکي از مهم ترين عناصر اجزاء شخصيت مطرح است. نياز به موفقيت هم در سطح فردي و هم گروهي و جمعي مورد بررسي قرار گرفته است. در سطح فردي ، افراد با نياز به موفقيت بالا، خواهان برتري، رسيدن به معيارهاي بالا، چه در کسب و کار و چه در ورزش و چه در حيات علمي خود مي باشند. ولي در عين حال، آنان علاقه مند و متوجه عکس العمل ها و پاسخ هايي مي باشند که ديگران به آن ها و رفتار آن ها مي دهند. سه ويژگي اساسي افراد با نياز به موفقيت بالا به شرح زير است: اول اين که آنان مي خواهند شخصا مسئول انجام موفقيت آميز وظايفي که به آنان محول شده است باشند. دوم اين که آنان به ميزان ملايمي به خطرجويي اعتقاد دارند و به ميزان قابل توجهي واقع بينانه هدف هاي خود را شکل مي دهند. چالش در امور، براي آن ها مسئله اي عادي است و از آن پرهيز نمي کنند. سوم اين که آنان خواهان بازخور فوري و مشخص انجام امور خود از طرف ديگران مي باشند. آن ها مي خواهند بدانند که کار را چگونه انجام داده اند و به چه ميزان موفق بوده اند. از اين رو آنان اغلب به مشاغلي ( مانند فروش) روي مي آورند که نتيجه آن ها به سرعت نمايان مي شود. اين افراد از مشاغلي چون تحقيق وتوسعه روي گردانند، چرا که نتيجه چندان محسوس و ملموس نمي باشد و بسيار با فاصله از انجام عمل حاصل مي شود. از نظر رفتارهاي ارتباطي، ويژگي افراد با نياز بالاي به موفقيت، عمدتا با تلاش فراوان در جهت شکل دهي به اعتماد به نفس بالاي خود نمايان مي شود و اين افراد سعي مي کنند تسلط خود را به طرف مقابل به منصه ظهور برسانند، در عين اين که در همان زمان سعي در جلب توجه ديگران نسبت به خود و رفتارهاي خود دارند. آنان در گفت و گوهاي دوجانبه يا چند جانبه بيشتر سخن مي گويند و کمتر گوش مي دهند، به ويژه زماني که هدفي براي رسيدن مطرح باشد. در آن صورت آن ها کمتر به ديگران مجال سخنگويي مي دهند و خود به گونه متکلم وحده عمل مي کنند. بين اعتماد به نفس و نياز به موفقيت رابطه وجود دارد. هر اندازه اعتماد به نفس در کسي تقويت شود مي توان اميدوار بود که او نياز به موفقيت بيشتري خواهد داشت. فردا راجع به ویژگی های افراد جزم گرا برایتان خواهم نوشت. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 8:2 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
يکي از عواملي که در رفتار ارتباطي اشخاص اثر انکارناپذيري دارد، نياز آن ها به همبستگي يا نياز بودن با ديگران است. نياز به همبستگي عبارت است از خواست و آرزوي استقرار روابط دوستانه با ديگران و ماندن در اين وضعيت تا آن جا که ممکن است. بيشترين پاداشي که بر اساس نياز به همبستگي به وجود مي آيد، از همراهي و مصاحبت است. از اين رو اشخاص سعي مي کنند که در ارتباطات ميان فردي بيشتر حالت دوستانه وتوافق داشته باشند تا حالت عدم توافق و خصمانه. اشخاص با نياز بالا ، از نظر نياز به همبستگي، داراي ويژگي هاي زير مي باشند: آرزو و رغبت زيادي براي پذيرش و تاييد از سوي ديگران دارند. گرايش به هم سويي و همنوايي نسبت به خواسته ها و هنجارهاي ديگران دارند، زماني که دوستي و پيوند با آن ها برايشان مهم باشد. اگر اين ديگران، اندک فشاري در جهت اعمال خواسته هاي خويش وارد آورند، آنان به زودي تسليم شده از خواسته و هنجار خود چشم پوشي مي کنند. نسبت به احساسات ديگران علاقه زياد و بي شائبه اي نشان مي دهند. رفتارهاي ارتباطي آن ها کاملا با کساني که از نظر اين نياز در سطح پاييني قرار گرفته اند تفاوت دارد. براي مثال افراد با نياز همبستگي بالا نسبت به ديگران نزديکتر مي نشينند، اغلب لبخند بر گونه دارند، به هنگام گفت و گو با ديگران نسبت به کسي که سخن مي گويد بيشتر سر تکان مي دهند، موافقت خود را به روشني ابراز ميدارند و در مقابل خود را مشتاق پذيرش موافقت طرف مقابل خويش نشان مي دهند. بيشتر از حرکات دست و بازوان همراه با نشانه هاي غير کلامي استفاده مي کنند. در مجموع افراد با نياز همبستگي بالا، بازخور غيرکلامي بيشتري از خود نشان مي دهند. و اگر از اعتماد به نفس بالايي برخوردار باشند، تمايل زيادي در ارايه بازخورهاي کلامي نيز داشته و از رفتارهاي عاطفي بيشتري نسبت به ديگران استفاده مي کنند. اشخاص با نياز همبستگي بالا در دنياي کار به دنبال فرصت هايي هستند که بتوانند به نياز خود پاسخ دهند. از اين رو آنان ترجيح مي دهند در محل کار با ديگران باشند و از کار در محل هاي خلوت و دور از ديگران پرهيز مي کنند. آنان از درجه مشارکت بالايي در کار نسبت به ديگران برخوردارند و بيشتر درگير امور عمومي مي شوند. اين افراد در حالاتي که نياز به حمايت شخصي و توافق است بسيار خوب عمل مي کنند. در مقابل افراد با نياز کم همبستگي، به آرامش و تنهايي بيشتري نياز دارند و علاقه دارند در محيط هايي کار کنند که خود به تنهايي از عهده انجام امور برآيند و کمتر به ديگران وابسته باشند. مدير سازمان با درک اين نکات مي تواند کار مناسب را به افراد واگذار کند و آنان را در جهت رضايت شغلي سوق دهد. نياز به همبستگي با ترتيب و توالي تولد فرزندان داراي همبستگي معني داري است. در تک فرزندان يا فرزندان اول اين نياز نسبت به فرزندان خانواده هاي چند فرزنده و يا فرزندان آخر و دوم و سوم به شدت بيشتر مشاهده مي شود. حالات و شرايط اضطراب انگيز نيز، به شدت يافتن اين نياز کمک مي کنند. درد، همراه مي طلبد و انسان، شرايط دشوار را راحت تر با ديگران تحمل مي کند، زيرا احساس مي کند که ديگران هم با آن ها بوده و در ناملايمات و دردها با آنان شريک مي باشند. فرد مضطرب در انتظار افراد مضطرب ديگر است و ترجيح مي دهد که آنان را در کنار خود داشته باشد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 9:34 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
در اطراف ما انسان های بزرگی زندگی می کنند که در زمان زنده بودنشان کمتر شناخته می شوند و تنها پس از رفتنشان است که درمی یابیم چه گوهری را از دست داده ایم. یکی از این بزرگان علامه سید مرتضی عسکری است. او که بیش از نود بهار از عمرش گذشته است صدها جلد کتاب را به رشته تحریر درآورده و دانشکده های زیادی را در ایران و عراق تاسیس کرده و هزاران دانشجو را پرورش داده که برخی از آنان اکنون از علما و دانشمندان هستند.
از معروف ترین آثار علامه می توان موارد زیر را یاد کرد: معالم المدرستین، القران الکریم، عقاید الاسلام، نقش ائمه در احیای دین، عبدالله ابن سبا، نقش عایشه در اسلام، بر گستره کتاب و سنت و ... علامه عسکری به رغم سن بالا، همچنان پرانگیزه و با شور و حرارت هر روز در اطاق پر از کتاب خود در دانشکده اصول دین تهران حاضر می شود و پاسخگوی سوالات پرشمار دانشجویان خود و مراجعه کنندگان داخل و خارج کشور است. بحث های علمی او با دانشمندان مذاهب و ادیان مختلف جهان بسیار معروف است و بسیاری از این مباحثات به صورت کتاب انتشار یافته اند. خداوند بر توفیقات اش بیفزاید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 0:26 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
در روابط ميان فردي، بازخور مي تواند به صورتي ظريف بر نتايج رابطه بين دو طرف ارتباط تاثير گذارد. مثلا بي توجهي مخاطب به گفته هاي فرستنده پيام پس از مدت کوتاهي او را به سمت خاموشي سوق مي دهد. در مصاحبه يا گفت و گوهاي دوستانه، با نشان دادن بازخور مثبت (با ذکر کلمات يا عباراتي مانند «خوب»، «درست» و نيز نشانه هاي غير کلامي مثل تکان دادن سر و اداي آواهايي همچون «ها،ها»، «هوم،هوم» و غيره) مي توان به ميزان زيادي طرف مقابل خود را برانگيخت و با تقويت گفته هاي او، او را به سخنگويي بيشتر و مبسوط تر تحريک کرد. در مصاحبه ها، يک تکان ساده سر اعجاز مي کند. ما به عنوان فرستنده پيام انتظار چنين پاسخ هايي را از شنوندگان پيام خود داريم و ان ها را عامل تقويت مي دانيم. اگر اين پاسخ ها را دريافت نکنيم، ارزيابي ما از دريافت کنندگان پيام منفي خواهد بود. ارايه بازخور، يک جنبه اساسي هر ارتباط دوسويه است. ارسال بازخور ، يک رفتار فراگرفتني است. اگر شما متوجه شويد که بازخور فرستاده شده، نامطلوب و يا غير قابل انتظار است، رفتار ارتباطي خود را اصلاح خواهيد کرد تا بدين ترتيب بازخور مورد انتظار خود را دريافت کنيد. به عبارت ديگر، ما به عنوان دريافت کننده پيام، هم بايد نوعي بازخور از خود نشان دهيم و هم بايد نسبت به پاسخ طرف مقابل به بازخورمان، حساس و آگاه باشيم. موافقت با کسي که با ما صحبت مي کند و تشريح گفته هايش ، به مشارکت بهتر او در ارتباط مي انجامد. در گروه هاي کوچک، يک سوم گفت و گوها به بازخور اختصاص مي يابد و بيشتر اين بازخورها معطوف به پشتيباني يا تشريح صحبت هاي قبلي است. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 0:15 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب از یک سخنران مراتب نفس را شنیدم و آن طور که در ذهنم باقی مانده برایتان می نویسم.
مراتب نفس را چهار برشمرده اند: نفس اماره که امر کننده به گناه است. (ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربی) نفس لوامه که پس از بدی ها از درون ما را ملامت می کند. نفس الهام کننده که پیش از انجام هر بدی الهام دهنده ما است به خباثت و پیامدهای آن عمل ، کسانی که تقوا پیشه کنند به این مرتبه از نفس خواهند رسید (و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها) و نفس مطمئنه نفسی است که خداوند از آن راضی است. (یا ایتها النفس المطمئنه الرجعی الی ربی راضیه مرضیه) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 0:10 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
روز تاسوعا را به عزاداران امام حسین (ع) تسلیت می گویم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 14:43 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
سال ۱۳۶۳ برای اولین بار در کلاس درس با او آشنا شدم. پیش از آن نامش را بر زبان دانشجویان قدیمی تر شنیده بودم و بی صبرانه مشتاق دیدنش بودم تا این که آمد و لب شکفت و از آن چه در طول سال های طولانی درس و تحقیق آموخته بود برایمان گفت. هيچ وقت خاطره اولین روز دیدار با استاد ارجمندم دکتر کاظم معتمد نژاد را از یاد نخواهم برد. از آن زمان تا کنون توفیق داشته ام در مراحل مختلف تحصیل او را الگوی علم و عمل خود قرار دهم. پدر علم ارتباطات ایران به گردن همه ما دانش آموختگان ارتباطات حقی بزرگ دارد.
سپاسگزار دلسوزی ها و بزرگواری های او هستیم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 22:21 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
همکلاسی واژه ای است آشنا برای همه ما، از همان کلاس اول مدرسه تا پشت میزهای دانشگاه، مهم ترين دوستان ما ، بعد از هم محله ای ها، هم کلاسی ها بودند.
خيلی وقت ها دلم برای همکلاسی های دوران مدرسه تنگ می شود و با خودم فکر می کنم الان بعد از گذشت سال ها هر کدام شان دارند چه کار می کنند. و ای کاش يک طوری می شد دوباره دور هم جمع می شديم. اما در مورد همکلاسی های دانشگاهی ام من نخواهم گذاشت اين اتفاق بيفتد و جبر روزگار از هم جدايمان کند. سعی می کنم به هر بهانه ای شده اين آخرين گروه همکلاسی ها را به طور مرتب ملاقات کنم يا با آنها در تماس باشم. دکتر يونس شکرخواه، دکترحسن نمک دوست تهرانی، دکتر محمد مهديزاده، دکتر نورالدين رضويزاده، دکتر اميد علی مسعودی. دوستان همکلاسی خوبم، فراموشتان نمی کنم و تماس و ارتباط ام را با شما قطع نخواهم کرد. مگر می شود دوستی مخلصانه را با چيز ديگری عوض کرد. دفعه ديگر از استادان خوبم که مديون شان هستم برايتان خواهم نوشت. و شايد روزی در باره دانشجويان خوبی که طی چند سال اخير با آنها بوده ام و از هم چيزهای زيادی آموختيم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 19:12 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
دیروز از اخبار قطعنامه تصویبی علیه ایران را شنیدیم و آخرین موضع ایران را در این باره.
کاری به سیاست بازی نداریم. آن چه برای مان مهم است حفظ غرور ملی و منافع جمعی است. می توانیم سربلند باشیم که تا آخر بر موضع اصولی خود ایستاده ایم. از هیچ چیز هم واهمه ای نداریم. دلمان گرم است که سرو بلند قامت جهانیم. هیچ می دانید که چشم مردم دنیا به ماست؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 10:40 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام، خرسندم به اطلاع دانشجويان خوبم برسانم که وب سايت ام تا آخر همين هفته راه اندازی خواهد شد. آدرس را به خاطر داشته باشيد :
Drmahaki.com
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 23:29 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
اساس هر توفیقی، در ارتباط اثر بخش است و مبنای هر شکستی، ناموفق بودن در برقراری ارتباط اثربخش. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 16:53 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
امروز جمعه چهاردهم بهمن است. معمولا عصرهای جمعه دلگیر کننده است. علت درستش را نمی دانیم اما شاید یک دلیل عمده آن این باشد که جمعه دارد به آخر می رسد و باید یک هفته دیگر تا رسیدن جمعه ای دیگر منتظر باسیم. به نظر شما چرا عصر جمعه دلگیر و کسل کننده می شود؟ البته شاید برای شما عصر جمعه این طور نباشد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 16:7 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدای بخشاینده مهربان سلام آغاز سخن کردن به تعبیری شروع تجربه ای نو است. مانند هر تجربه ای همراه با وسواس و کلنجار اولیه، اما شورانگیز و زیبا. این که می توانی مخاطبانی به وسعت جهان داشته باشی و این که خیلی جدی تر از هر زمان دیگر خود را در معرض نقد و نظر قرار می دهی. با وجود این مهم شهامت داشتن در باز کردن صفحه ای است که پذیرای دو چیز است: نوشتن برای دیگران و خواندن آن چه دیگران نوشته اند. نوشتن چیزی از جنس گفتن است اما دقیقا گفتن نیست. چون در نوشتن تامل و تفکر بیشتر نمود دارد. خواندن هم از جنس شنیدن است اما همان شنیدن نیست چون می دانی آن که برایت نوشته است در بیان منظور خود فکر و اندیشه را بیشتر همراه ساخته. پسندیده تر این است که به جای پرگویی، گزیده گویی و به گویی را تمرین کنیم. پس ختم کلام نخستین، آرزوی توفیق و سلامتی از او. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 6:20 توسط دکتر محکی
|
|
||
|
|
|
|
|
وبلاگ شخصی دکتر علی اصغر محکی. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 22:48 توسط دکتر محکی
|
|
||